ای دوست
بکن این حکایت را گوش تا که چشم هایت بشود همچو سوراخ موش
کگر نبردیم دربی را گوشهایم دراز بشود به مانند خرگوش
پرسپولیس که دیگر تیم نیست نکن یک چیز را فراموش
عشق است استقلال بکن در گوش
کز استقلال برآمد صد ستاره ای ننشستند آن ها کنج خانه ای
همه عشق و همه کار و هم زندگی به ناگه دروازه بانی برآمد از دلبستگی
به یکباره شد عقاب آسیا ناصر خان بیا!
سال ها گذشت و دربی رسید پرسپولیس شش تا گوزید
ناگهان خروشی از آسمان ها برخواست پروین گفت از ماست که برماست
علی پروین گفت و خندید به ریش که آن شش تا نبود شانسی بیش
پس از همینجا با صدور بیانیه ای اعلام میکنیم بدون هیچ بهانه ای
بوق بزنید ای لنگی ها خرس قطبیتان را جمع کنید ای لنگی ها
حتی اگر روزی رسد جنگل بیند به خود این خرس چندل
باز هم آدم نمی شود این قطبی فارسی هم بلد نیست مرتیکه ی لفطی!
روز دربی نزدیک است جشن و پای کوبی نزدیک است
خدا کند پرپولیسی های وحشی نبرند این دربی شصتی
که البت فرقی ندارد بردی چرا که اگر باختی
شرکت واحد نبیند فرقی به هر حال عقده هایت را خالی کنی مفتی
بس است گفتن از شرارت تمام میکن با این جسارت
تسبیحیا گوش کن به یک فریاد رسا رسد کز ملک و کز قفلان:
پشت دروازه میدن عدس پلو قطبی تیمتو بردار و برو!