تبليغاتX
بی نام های نامدار
سازمان یافته شدن یک سری نوشته ی بی انتها

این مطلب برای ادامه  می نویسم. یک کشور با تاریخ خیلی قدیمی را نمی توان در 20 یا 30 خط خلاصه کرد. این کشور نیاز به این دارد که خط ها بنویسیم و سه نقطه ها بگذاریم. اما حال حاضر این کشور و نظر من. کشور سوریه ی حال حاضر مردمانش را راضی نگه داشته. همه ی آن ها بشار اسد را دوست دارند و از وضعیت شان هیچ گله ای ندارند. حس بدی که ما نسبت به عرب ها داریم به کنار. اما چه شد که من مشاهده کردم این عرب ها کیستند و چیستند! شب اول سفر بود من از هتل بیرون آمدم و به سمت بازار و قلعه روانه شدم. روانه شدم در خیابان روانی شدم! مردم هیچ کاری به همدیگر ندارند. جلوی هتل پیرمردها در کافه ای نشسته اند. عرق می خورند ورق بازی می کنند و زر ورق جابه جا می کنند. این مردم همان هایی هستند که در شهر دمشق زندگی می کنند. زن هایشان را از خانه بیرون نمی آورند. آن ها که صمیمی تر هستند با زن هایشان از خانه بیرون می روند. غیرتی که دارند مثال زدنیست. مثل ما ایرانی ها نیستند که حرف بزنیم و عمل... لا شک لا! آن ها کاری ندارند که کسی به خواهرشان یا مادرشان در خیابان نگاه کند. در جسمشان روح هست و غیرتشان روح دارد. حرفش را می زنیم و خودمان صد درجه و صد در صد بدتریم. فرهنگ اجتماعی مردم، وجه توریستی آن خوب بود. انگلیسی نمی دانند یا کم می دانند. اما هر کمکی که از دستشان بر بیاید برای توریست انجام می دهند. درصد کمی از آن ها دزدی می کنند. جلوی قلعه ایستاده بودم ( بگذارید به حساب بی تجربگی) مردی آمد و اسمم را پرسید و ملیتم را پرسید و با من شروع کردبه حرف زدن. انگلیسی بد حرف می زد. اما من می فهمیدم. اسمش اسماعیل بود. پرسید: مقام صلا الدین رو دیدی؟ من جواب دادم: نه. او هم مرا راهنمایی کرد به مقام صلاح الدین. من فهمیدم که آخر کار هیچ کاری نمی کند و پول می خواهد. پول خواست من هم از سر بی تجربگی 200 لیر دادم. به عبارتی 4000 تومان! در حالی که او هیچ کاری برای من انجام نداده بود. این بود ماجرای دزدهای سوریه. هیچ جا ندیدم که کسی کیف کسی را بزند. بخواهد دعوا کند. بخواهد خفت گیری کند. ساعت سه صبح هم که بیرون رفتم هیچ کس در هیچ کوچه ای به من نگاه هم نکرد. امنیت در سوریه فوق العاده بالا بود. در اینجا ساعت 7 شب به بعد امنیت حتی 1 درصد هم وجود ندارد. وقتی پایمان را بیرون می گذاریم با دیدن هر موتوری و نجوای هر کسی پشت سرمان احساس بدی می کنیم. در سوریه کسی پشت سرمان نجوا نکرد. کسی برای من قمه نکشید. این تمام سوریه است. همه جا امن است و همه جا همه راضی هستند. نه کسی در خیابان دعوا می کند نه کسی به کسی کاری دارد..

نوشته شده توسط سعید طهماسبی در ساعت 0:40 | لینک  |