تبليغاتX
بی نام های نامدار
سازمان یافته شدن یک سری نوشته ی بی انتها

در سینمای ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب فیلم‌های زیادی درباره‌ی معتادین و عوارض مصرف مواد مخدر ساخته شده. فیلم "شمعی در باد"ـ پوران درخشنده ۱۳۸۲-۱۳۸۳ـ آخرین فیلمی بود که در این باره ساخته شد. "شمعی در باد" بیش از این‌که یک فیلم برای ضذ تبلیغ قرص‌های x باشد به یک کلیپ ضد اعتیاد شبیه بود. شبیه به یک صفحه از روزنامه‌های زرد حوادث. یک اتفاق، یک حادثه.

"خون بازی" توانست مشکل کلیپ مانند بودن این فیلم‌ها را حل کند. آخرین ساخته‌ی رخشان بنی اعتماد _مانند دیگر فیلم هایش_ فیلمی نیمه مستند بود. یک داستان روایت می‌شد که در عین حال صحنه‌هایی طبیعی و کاملن واقعی می‌دیدیم. "خون بازی" فیلمی اپیزودیک است. چند فصلی بودن فیلم، فیلم را جذاب‌تر کرده. بخش اول معرفی افراد است. "آرش" در تورنتو . "سارا" معتاد و متزلزل اجتماعی. مادر سارا یک مادر. "شهر" شهری بزرگ و کثیف. بخش دوم: مشکلات سارا. جنسی که به او می‌اندازند. دعوای سارا با مادرش. بخش سوم آزادی: در جاده بودن. با آرش حرف زدن سارا. بخش چهارم پدر. دعوای مادر و پدر. پدری دائم الخمر. بخش پنجم: خفت و خواری سارا. لجن. بخش ششم: پایان خوش!

در سکانس اول فیلم ما پسری را می‌بینیم که کرکره‌ها را کنار می‌کشد. در کرکره‌ی آخر برج تورنتو نمایان می‌شود پسر به طرف دوربین می‌آید فارسی حرف می‌زند او با معشوقه‌اش حرف می‌زند با یک لباس عروس تمرین رقص می‌کند. با همه‌ی این جوانب می‌فهمیم که: این پسر ایرانی که یک معشوقه دارد در تورنتو زندگی می‌کند. این ساده‌ترین راه شناساندن یک شخصیت فیلم به مخاطب است. در یک سکانس کوتاه و مفید. دختری در کنار مادرش نشسته و فیلم را تماشا می‌کنند. لباس عروس را هم در اینحا می‌بینیم. پس سارا معشوقه‌ی آرش است و عروس هم خود اوست. به همین ترتیب می‌بینیم که پرداخت فیلم قدرتمند جلو می‌رود.

بعضی از کارگردان‌ها اعتقاد دارند که نویسنده‌ی فیلم‌نامه همیشه باید یک نفر باش. "خون بازی" این عقیده را رد کرد. رخشان بنی اعتماد - فرید مصطفوی - محسن عبدالوهاب - نغمه ثمینی چهار فیلمنامه‌نویس این فیلم بودند. این فیلم یک کار گروهیست و در تیتراژ هم میبینیم که از هر چهار نفر به عنوان فیلمنامه‌نویس یاد شده و نه دستیار فیلمنامه‌نویس.

اگر قرار باشد ایرادی بزرگ به خون بازی بگیرم این ایراد سکته‌ای است که در وسط فیلم و در میانه‌های راه داده می‌شود. این سکته پدر لیلاست (مسعود رایگان). ضمضمه‌هایی از پدر در فیلم بود ولی ضضمه‌ها اصلن جدی نبود تا که به یکباره سارا همانطور که پشت فرمان است می‌گوید: ((یه سر هم بریم خونه ی بابا... )) اینجا بود که از خودم پرسیدم: مگر پدر... مگر پدر بود... چی شد؟! فکر می‌کنم که اگر پدر به نحوی در دقیقه ی 21 معرفی می‌شد بهتر بود از دقیقه ی 61 (کل فیلم 81 دقیقه بود) برداشت دیگری که می‌توان از این حادثه ی رخ داده در فیلم‌نامه داشت این است که شاید فیلم‌نامه نویسان برای قوی‌تر کردن این حس که سارا شخصیتی سست و معلق دارد این‌گونه عمل کره‌اند. در صحنه‌هایی از فیلم ما سست بودن شخصیت سارا را مشاهده می‌کنیم: دوست پسر او در تورتو که از جعبه‌ی بسته ی تلوزیون با او صحبت می‌کند. خانه ی ویلایی پدر در بیرون از شهر. نامشخص بودن درمانگر سارا (لیلا). خود پدر که فردی ضعیف و بیمار است.

دیگر بحثی که در خون بازی توجهمان را جلب می‌کند، لوکیشن‌های فوق العاده از فضای آلوده‌ی شهر است. صدای بوق می‌آید بوی دود و ماشین. سارا لب پنجره ایستاده و سیگار می‌کشد. ساختمان‌های غول پیکر و کوچک بودن آدم‌ها در مقابل آن‌ها. در فصل بعد اوضاع این صحنه‌ها عوض می‌شود و خوش آیند. بوی خوشی به مشام می‌رسد. بیرون آمدن از تونل _ که استعاره از آزادیست _ به فید سفید می‌رود. سارا خوابیده و صخره‌های زیبا را بر صورتش می‌بینیم. فیلم قالبش سیاه و سفید بود ولی در بعضی از صحنه‌ها سرخی خون را می‌دیدیم و یا سبزی لجن را. "خون بازی" نمونه‌ی کوچک و البته قوی بود از فیلم‌هایی مانند" اروپا" (ساخته‌ی فون تریر)

به هر حال ساختن فیلمی با انگیزه‌های هنری و نمایش دادن آن در این کشور از شکستن شاخ غول هم سخت‌تر است. فیلم هنریی که فروش بکند در این لوده بازار سینمای ایران...

نوشته شده توسط سعید طهماسبی در ساعت 15:36 | لینک  |